تبليغاتX
ستاره سرد

۳۰

من به دنبال نگاهی بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید

و خدا میداند.....

"سادگی" از ته "دلبستگی" ام پیدا بود

+ |

۳۰

بغض داره خفه ام میکنه

خوبه که الان بارون می باره

خوبه که نیست منو ببینه

خوبه که تنهام

+ |

۱۶

یهو دلم ریخت

وقتی اومدم و دیدم نوشتی:

امروز صبح به این نتیجه رسیدم که حق ندارم زندگی کنم توضیحش سخته فقط می خواستم به یکی بگم چه تصمیمی گرفتم

 

خیلی نمی شناسمت اما سخت بود حتی خوندنش

اگه هنوز تصمیمت عملی نشده(امیدوارم)

بازم بیا...منتظرم

+ |

۲۳

باران که نمی بارد

دلتنگی من هم همان جا جاخوش میکند توی دلم

و بغضش میخواهد گلویم را پاره کند

.....................

خدایا باران!

+ |

۲

دلتنگی عجیبی دارم

بی اختیار کشیده شدم به این سمت  

آه که پر از حسرت روزای گذشته شدم‏

دلم گریه میخواد

+ |

۱مجدد

تقدیم به تو!

گوش می سپارم

  صدای نفس های توست

       که پیوند می دهد مرا به زندگی

نگاه می کنم

  چشم های توست

       که می برد مرا تا خود عشق

و حس ذره ذره عشق تو را

   به لمس سر انگشتانم می سپارم

                                   دوست می دارمت

......................

پ.ن

شاید لازم بود دو سال دوری....

امیذواریم برگشته باشیم!!!

 

+ |

۱۶

فعلا تو رابطه ام اینجورم

.....

کم کم دارم می ترسم!!

+ |

۱۴

دو تا شدیم...به امید یکی شدن!!

+ |

۱۸

چشم من بيا منو ياري بکن... گونه هام خشکيده شد کاري بکن

غير گريه مگه کاري ميشه کرد ...کاري از ما نمياد زاري بکن

اون که رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قيامت دل من گريه مي خواد

هر چي در يا رو زمين داره خدا با تموم ابرهاي آسمونها

کاشکي مي داد همه رو به چشم من تا چشمام به حال من گريه کنن

اون که رفته ديگه هيچوقت نمياد تا قیامت دل من گريه مي خواد

قصه گذشته هاي خوب من خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن

حالا بايد سر رو زانوم بزارم تا قيامت اشک حسرت ببارم

دل هيشکي مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گريه دواي دردمه چرا چشمم اشکش رو کم مياره

 

این روزا این آهنگ رو زیاد گوش میدم...

+ |

۱۵

....

همه اش همین؟؟

یعنی دیگه هیچی نگم؟؟

سکوت کنم؟؟

+ |

۱۴

می شناسی ام

از آن هنگام که غریبی ات در باورم رخنه کرد

از آن لحظه

که قاصدکهای ترد خیالم را دستانت

نوازشی دوباره هدیه کرد

می شناسی ام

از آن دم که شکوفه های رنگین اندیشه ام

با یاد تو به گُل نشستند...

+ |

۷

خدا از دستت خسته شدم...

از دست حکمتایی که من نمی دونم

خفه ام کردی به جان خودت

+ |

۱۵

حالم داره به هم میخوره

از خودم

از آدمای دور و برم

از همه چیز...

همه چیز...

کاش یکی به دادم می رسید...

..........................دیگه نمیام..........................

+ |

۱۵

هوای گریه دارم..تو این شب بی پناه

دنبال تو می گردم..دنبال یه تکیه گاه

دنبال اون دلی که..تنهاییمو می شناسه

چشـــمای عاشق من..لبریز التمـــــاسه

+ |

۱۵

مثل اینکه حسی را گم کرده باشی

تمام امروز به دنبال چیزی می گشتم

و نمی یافتم

تمام امروز غریبانه به جستجوی

حسی گمشده بودم

در آرزوی بودنی که نبود

دلم "عـاشقـــانـه" می خواهد

+ |

۱۳

پست های بلاگمو میخوندم

هر چی فکر کردم یادم نیومد چی بهم گفته بودن

که اون همه رنجیدم...

از کمی حافظه است

یا...

دلم میخواد از بزرگی دلم باشه...

+ |

۱۲

یه جور ترس وحشتناک تموم وجودمو گرفته

انگار در مقابل چیزی قرار گرفته باشی که هیچی ازش ندونی

مثل اینکه دری رو بخوای باز کنی

ندونی پشت در چی منتظرته....

یه جور بی اطلاعی محض!!

+ |

۱۱

اینجا اومدن رو دوست دارم...

قدم زدن روی برفای اینجا رو دوست دارم...

همینکه یه رد پا از خودم بذارم

تا شاید یه نفر پشت سرم بیاد...

من عاشق اینجام

حتی اگه گاهی نیام

حتی اگه گاهی نیای

+ |

۸

همین که میدونم هستی

آرومم میکنه

حتی اگه اینجا نباشی

+ |

۸

خودت میدونی

وقتی از همیشه دلتنگترم

زیاد میام اینجا و میرم

شاید یه ردی از تو باشه...

+ |

۴

انگاری امشب از اون شباست که دلم میخواد تو باشی...

دلم میخواد صداتو بشنوم...

دلم میخواد...

+ |

۴

عاشقم

حتی در نبودنت

عاشقم

حتی در نداشتنت

عاشقم

حتی در عاشق نبودنم

دلتنگم...باور کن

+ |

۱۶

چقدر فاصله ها کشدار شده اند

دیگر نه من

"من"م

نه تو

"تو"

+ |

۶

امشب

سنگینی نگاه خدا

داشت خردم می کرد...

امشب سنگینی نگاه خدا رو

با تموم وجود حس می کردم....

ازش خواستم عذابش رو بفرسته

اما...

+ |

۵

توی مینیمم ترین شرایط روحی قرار دارم

دارم می میــــــــــــــــــــــــــــــــــرم

از خودم بیش از تو خسته ام!!

ببین که خسته ام...

+ |

۲۸

بی نهایت گریه...

امروز به بدترین شکل ممکن با خدا حرف زدم!!

خدایا...

الان از من بدت میاد؟؟

+ |

۲۶

...امروز...

دومین سالیه که حرفای دلم

روی سطرای این وبلاگ پیاده میشه...

+ |

۲۲

گفته بودم که نگم

اما بازم نتونستم!!

بازم خرد شدم...

نه خرد کردم خودم خودمو

+

۲۲

جایی نوشته بود:

شمع نمی خواهم

بیا حرف های عاشقانه بزنیم

شب را باید بی چراغ روشن کرد

من نوشتم

حرف های من که باشد...
حرف های تو که باشد...
تمام چراغها گم می شوند در انعکاس آفتابی دلهامان!!

 

+

۱۴

زندگی درک همین امروز است

فهم نادانی هاست

ظرف امروز پر از بودن توست..

شاید این خنده که امروز دریغش کردی ...

آخرین فرصت همراهی ماست

+